لحظه ی وداع
چشم من باز گریست ؛
قلب من باز ترک خورد و شکست ،
باز هنگام سفر بود و من از چشمانت میخواندم
که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد
و نخواهی فهمید ؛
بی تو این باغ
پر از پاییز است.
.
.
.
.
نظرات شما عزیزان:
رهگذر تنها 

ساعت1:55---19 بهمن 1391
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
فروغ فرخزاد
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
فروغ فرخزاد